هر کس ادعا کند که به انتهاي دانش رسيده است، نهايت ناداني خود را آشکار ساخته است . [امام علي عليه السلام]
کل بازديدها:----137616---
بازديد امروز: ----108-----
بازديد ديروز: ----276-----
تنهاترين سردار
 
 
  • درباره من
  • لوگوي وبلاگ
    تنهاترين سردار

  • پيوندهاي روزانه
    تقويم اسلامي سال 1387 (نفحات) با امکانات ويژه [578]
    نرم افزار احکام همراه(رساله کامل 9 تن از مراجع) جاوا [499]
    نرم افزار رمضانيه [309]
    برنامه اوقات شرعي نسخه 3.5 [306]
    آشنايي با فرقه ضاليه بهائيت [211]
    ويژه نامه شهادت حضرت زهرا -دانلود مداحي فيلم کليپ عکس [1667]
    نرم افزار مناسک حج برا موبايل [370]
    نرم افزار قران برا نوکيا [536]
    نرم افزار مفتاتيح الجنان براي موبايل [917]
    ديکشنري انگليسي به فارسي [831]
    نرم افزار دعاي کميل براي موبايل هاي نوکيا [680]
    کليپ هاي مذهبي موبايل [1398]
    نرم افزارزيارت عاشورا براي موبايل [1029]
    تقويمي شمسي براي موبايل [939]
    نرم افزار دعاي عهد براي موبايل [909]
    [آرشيو(21)]

  • فهرست موضوعي يادداشت ها
  • مطالب بايگاني شده
    ارشيو مداحي [173]
    امام حسن مجتبي ع [26]
    ارشيو مطالب [44]
    موبايل [44]
    امام حسن عسکري ع [7]
    پيامبر اکرم
    نرم افزار [14]
    امام زمان عج [8]
    فاطمه الزهرا [99]
    کتاب الکترونيک [18]
    حضرت زينب سلام الله عليه [44]
    حاج محمود کريمي [32]
    عبد الرضا هلالي [12]
    سيد جواد ذاکر [46]
    حميد عليمي [49]
    جواد مقدم [12]
    سيد مهدي ميرداماد [4]
    مهدي مختاري [2]
    عباس طهماسپور [2]
    حاج محمد رضا طاهري [21]
    نزار قطري [2]
    کليپ موبايل [8]
    حسين سيب سرخي [12]
    حاج مهدي اکبري [10]
    ملاباسم کربلايي [2]
    سيد مجيد بني فاطمه
    حاج حسن خلج
    دانلود اثاري از مرحوم اغاسي [26]
    مجموعه صوتي ناله هاي فراق [6]
    گلچين سينه زني و روضه از حاج منصور ارضي و بختياري [22]
  • موضوعات وبلاگ
  • لينک دوستان من
    هيئت محبان امام حسن مجتبي «عليه السلام»«عظيم جان آبادي»
    سيد «ترنه»
    سيد محمد جواد ذاکر طبا طبائي«ابوالفضل»
    يک لحظه با يک طلبه«بنيسي»
    خط سبز«وصال»
    حس غريب«حس غريب»
    روزنه «عليرضا خياطي»
    ليله القدر«عمار»
    حضور سبز«منتظران»
    يا فاطمه الزهرا «کنيزان حضرت زهرا»
    سميراي تنها«سميرا»
    يا ابا صالح المهدي ادرکني«اميد»
    سيد 74«سيد»
    نيلوفر عشق «مينا»
    سردارپاسدارشهيد مرتضي بصيري/مهندسي پرواز«ستايش»
    فراموش شده ها «محمد حسين مقامي»
    محرم «سيد اولاد پيغمبر»
    بايرن مونيخ «حميد دوست عزيزم»
    مسجد عظيمي شيراز«محمد»
    نشريه در انتظار ظهور«مبلغان مهدي »
    صفحات انتظار در فراق گل نرگس«عبد عاصي»
    حسينيه«حسن»
    به نام وجود باوجودي که وجودبي وجودم زوجود با وجودش شده موجود
    عصر ظهور
    عاشقان وصال
    انتظار سبز ( خواهر خوبم سعيده )
    نيلوفر عشق «مينا»
    يک قدم تا پشت خاکريز
    شيعه مذهب برتر Shia a Better religion
    دم مسيحائي
    مبادا روي لاله ها پا گذاريم
    عطر نرگس
    شکوفه نرگس
    کريمه اهل بيت حضرت معصومه
    تا صبح انتظار
    نوشته هاي يک مهندس شيعه(صنايع)
    موسسه آسيب هاي اجتماعي ستايشگران
    عدل الهي Divine Justice
    لبـــــگزه
    کانون فرهنگي و هنري صالحين
    اموزش . ترفند . مقاله . نرم افزار
    نورالهدي
    حاج رضوان
    ... حبل المتين ...
    سئوالهاي منتظر جواب
    قافله شهداء
    سجاده اي پر از ياس
    بهترين آرزو هايم تقديم تو باد.
    عشق الهي: نگاه به دين با عينک محبت، اخلاق، عرفان، وحدت مسلمين
    ايحسب الانسان ان يترک سدي
    غریب روزگار یوسف زهرا
    عشق و......
    کجاييد اي شهيدان خدايي
    هامون و تفتان
    Lovely
  • اوقات شرعي
  • اشتراک در وبلاگ

    نام:

    ايميل:

     
  • وضعيت من در ياهو
    يــــاهـو
  • آواي آشنا
  • + ساختاري نو
    نويسنده: عظيم جان آبادي شنبه 19/5/1387 ساعت 11:32 صبح

    ساختاري نو


    دعا

    جلوه‌اي از امامت در آينه صحيفه



    در سخنان پيشوايان دين حقوق متقابل امت، يا وظايف امام در برابر امت و مسئوليت مردم در قبال امام مطرح شده است.


    دعا‌هاي صحيفه نيز از اين حقيقت با بيان مخصوص خود - که همان شيوه ابراز حقايق در قالب نيايش است - ياد کرده و امام سجاد عليه‌السلام در اين باره چنين فرموده است:


    خداوندا! دل ولي خود را درباره دوستانت نرم کن، و دستش را بر دشمنانت گشوده ساز، و مهرباني و رحمت و عطوفت و شفقتش را بما ارزاني دار، و چنان کن که ما از شنوندگان و مطيعان او شويم، و در راه رضايش پوينده و در نصرت او و دفاع از او ياري کننده باشيم و به اين وسيله بسوي تو و پيغمبرت که رحمت‌هايت اي بار خداي بر او و آلش باد تقرب جوييم.(صحيفه سجاديه، دعاي 47، بخش 63)


    در اين بخش از دعاي صحيفه بصورت ضمني ارزش‌هاي رهبري در مديريت نيروي انساني و جامعه اسلامي يادآوري شده و نرم‌خويي و دشمن ستيزي و مهرباني نسبت به مردم مورد تصريح قرار گرفته است. از سوي ديگر وظايف مردم در برابر امام عادل و مصلح خيرخواه نيز بر شمرده شده است:



    • لزوم حرف شنوي و اطاعت از او در برنامه‌هاي اجتماعي و حکومتي همانند برنامه هاي ديني
    • لزوم جلب رضايت و خشنودي امام.
    • لزوم ياري امام و دفاع از حريم وي.

    همچنين مي‌توان نتيجه گرفت که اطاعت و حمايت از امام، خود داراي پاداش و ارزش ديني و مايه تقرب به خداست.


    در فراز ديگري از صحيفه مي‌خوانيم:


    پروردگارا، رحمت فرست بر پاکيزه‏تران از اهل بيت او که ايشان را براي قيام به امر خود برگزيده‌اي، و خزانه داران علم، و نگهداران دين، و جانشينان خويش در زمين، و حجتهاي خويش بر بندگان خود قرار داده‌اي. (صحيفه سجاديه، دعاي 47، بخش 56)


    امام سجاد عليه‌السلام در اين عبارت به چند نکته اساسي تصريح کرده است:



    • الهي بودن منصب و مقام ائمه معصومين عليهم‌السلام.
    • ويژگي ائمه و معصومين در ميان خاندان پيامبر و اين که همه خويشاوندان پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وآله از مرتبه طهارت و عصمت برخوردار نبوده‌اند.
    • معصومين عليهم‌السلام از خاندان پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وآله، پس از آن حضرت پاسدار دين و ارزشهاي معنوي هستند.
    • معصومين عليهم‌السلام علاوه بر رهبري معنوي، در نظام اجتماعي نيز برخوردار از مقام خلافت الهي هستند و تا زماني که آنان در ميان امت هستند، رهبري دين و دنياي مردم، حق ديگران نيست.






    ترابي، احمد، کتاب امام سجاد عليه‌السلام جمال نيايشگران، بااندکي تصرف


        نظرات ديگران ( )

  • + چهار چيز غريب در جهان
    نويسنده: عظيم جان آبادي شنبه 19/5/1387 ساعت 11:30 صبح


    چهار چيز غريب در جهان


    تفسير مخزن العرفان


    فانوس


    تفسير مخزن العرفان در علوم قرآن ، نام تفسيري است که افتخار نگارش آن به نام بانويي ايراني رقم خورده است؛ بانويي کم نظير که تاريخ اسلام مانند او را کمتر سراغ دارد. وي اسوه و الگويي نيکو براي زنان مسلماني است که در عرصه تعليم و تربيت قلم و قدم مي‌‌گذارند. خانم نصرت امين، معروف به بانوي اصفهاني، در سال 1313 ق ديده به جهان گشود و از همان آغاز کودکي راه تحصيل علم و دانش را در پيش گرفت. او علاوه بر علوم رايج در حوزه‌ها به علم هيئت، حکمت و فلسفه نيز مشغول شد. ايشان در زمينه‌هاي مختلف اعتقادي، اخلاقي، حديثي و تفسيري، آثاري ارزشمند را بر جاي گذاشته و شاگردان زيادي را نيز تربيت نموده است. وي نهايتاً در سال 1403 در 90 سالگي درگذشت. (1)


    تفسير مخزن العرفان، تفسيري است اخلاقي، تربيتي و تحليلي که به زبان فارسي و در 15 جلد نگارش يافته است.


    مؤلف در آغاز تفسير، مقدمه‌اي را ذکر و در آن به انگيزه تأليف اين تفسير، فضيلت قرآن، مسئله تفسير به رأي و ذو مراتب بودن تفسير(مراتب داشتن تفسير) و برخي ديگر از مباحث علوم قرآني اشاره مي‌کند و سپس وارد تفسير مي‌شود. ابتدا به ترجمه دسته‌اي از آيات پرداخته و در تفسير آيات با بياني ساده و قابل فهم، پيام قرآن را تشريح مي‌کند. گاه به کلمات ملاصدرا و برخي از فلاسفه و عرفا نيز اشاراتي مي‌کند که در اين مواقع شکل بحث از حالت ساده تغيير مي‌کند و سخت‌تر مي‌گردد. از آنجا که وي با شبهات کلامي نيز آشناست، تفسير وي جنبه استدلالي دارد. در اين راستا گاه شبهه‌اي را مطرح مي‌کند و پاسخ آن را باز مي‌گويد .



    روش تفسير ايشان اينست که ابتدا به ترجمه دسته‌اي از آيات پرداخته و در تفسير آيات با بياني ساده و قابل فهم، پيام قرآن را تشريح مي‌کند. گاه به کلمات ملاصدرا و برخي از فلاسفه و عرفا نيز اشاراتي مي‌کند که در اين مواقع شکل بحث از حالت ساده تغيير مي‌کند و سخت‌تر مي‌گردد.

    اين تفسير محصول تدريس ايشان در شهر اصفهان در جمع بانوان بسياري بوده است. از اين رو، فضاي مباحث متناسب با نوع مخاطبان و به شيوه اعتقادي و تربيتي است. (2)


     


    حکايت مهمان و غذا و چراغ


    اکنون به داستاني زيبا از اين تفسير که ذيل آيه نهم سوره حشر آمده نظر مي‌افکنيم .


    به روايت عبدالله مسعود شبي در مسجد، رسول اکرم (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) بعد از نماز شام و خفتن، مردي از ميان صفوف برخاست و گفت: من مرد غريبي مي‌باشم و بر هيچ چيزي قدرت ندارم. مرا اطعامي دهيد. حضرت رسول اکرم (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) فرمود: اي درويش! سخن از غريبي مکن که دل مرا اندوهگين نمودي. پس از آن فرمود: در جهان چهار چيز غريب است:


    1- مسجدي که ميان طايفه‌اي باشد که در آنجا نماز نخوانند .


    2- قرآني که در خانه‌‌اي باشد و خوانده نشود .


    3- عالمي که در ميان جماعتي باشد و مردم دنبال او نروند و اخذ مسائل از وي ننمايند.


    4- اسيري مسلمان که در ميان کفار باشد.


    پس از آن فرمود: کيست که موؤنه (خرجي و کمک هزينه) اين مرد را کفايت کند تا در فردوس اعلا(بهشت) وي را جاي دهند. حضرت اميرالمؤمنين علي عليه‌السلام برخاست و دست مرد را گرفت و به خانه فاطمه زهرا سلام‌الله‌عليها برد و گفت: اي دختر رسول‌الله! در باره اين ميهمان فکري کن . گفت: يابن عم(پسرعمو) در منزل اندک طعامي هست . حسن و حسين گرسنه‌اند و تو روزه مي‌باشي و آن طعام به قدر يک نفر زيادتر نيست.


    فرمود: آن را حاضر کن. حضرت فاطمه (سلام‌الله‌عليها) طعام را حاضر نمود. حضرت امير طعام را نزد مهمان گذاشت و با خود فکر نمود، اگر من با مهمان طعام بخورم، مهمان سير نمي‌شود، و اگر نخورم شايد او هم شرم کند و نخورد. پس دست دراز کرد و چنان وانمود نمود که چراغ را روشن مي‌کند و در اصلاح آن تأنّي ‌ورزيد تا مهمان از غذا خوردن فارغ گرديد، وقتي حضرت فاطمه (سلام‌الله‌عليها) چراغ آورد ديدند آن طعام همان‌طور که بود هست.


    حضرت علي (عليه‌السلام) فرمود: اي درويش! چرا غذا نخوردي؟ گفت: سير شدم . پس از آن حضرت علي و فاطمه و بچه‌‌ها (عليهم ‌السلام) و فضه و همسايه‌ها از آن طعام خوردند و سير شدند و هنوز آن طعام باقي بود.


    روز ديگر، که حضرت علي عليه‌السلام نزد پيامبر اکرم (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) آمد، از وي سؤال نمود که ديشب چگونه گذرانيدي؟ گفت: به خير و خوبي. و پيامبر (صلي الله عليه و آله وسلم) حکايت مهمان و غذا و چراغ را بيان فرمود. حضرت علي (عليه‌السلام) عرض مي‌کند: يا رسول‌الله! چه کسي به شما خبر داد؟ فرمود: جبرئيل نزد من آمد و مرا خبردار نمود و اين آيه «وَ يُؤْثِرُونَ عَلى أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ کانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ» را آورد.(3)


     


    پي‌نوشت‌ها:


    1- تفسير و مفسران، محمد هادي معرفت، ج 2، ص 505 .


    2- شناخت نامه تفاسير، سيد محمد علي ايازي، ص 247 .


    3- همان، ص 247 - 248 .


     


    منبع:


    سروش وحي، ش 13، علي اسعدي، با تصرف .


        نظرات ديگران ( )

  • + تشرف حاج علي بغدادي به محضر امام عصر(عج)
    نويسنده: عظيم جان آبادي شنبه 19/5/1387 ساعت 11:30 صبح

    تشرف حاج علي بغدادي به محضر امام عصر(عج)


    امام زمان عليه السلام

    مرحوم حاج ميرزا حسين نوري(ره) در معرفي حاج علي بغدادي(ره) مي‏نويسد:


    حاج علي مذکور، پسر حاج قاسم کرادي بغدادي است و او از تجّار و فردي عامي است. از هر کس از علما و سادات عظام کاظمين و بغداد که از حال او جويا شدم، او را به خير و صلاح و صدق و امانت و مجانبت از عادات سوء اهل عصر خود مدح کردند.


    مرحوم علامه نوري که خود حاج علي بغدادي را از نزديک ديده و حکايت او را از زبانش شنيده، چنين مي‏نويسد:


    در ماه رجب سال گذشته که مشغول تأليف کتاب «جنة‏المأوي» بودم عازم نجف اشرف شدم براي زيارت مبعث، سپس به کاظمين مشرف شدم و پس از تشرف و زيارت به خدمت جناب آقا سيد حسين کاظميني(ره) که در بغداد ساکن بود رفتم و از ايشان تقاضا کردم جناب حاج علي بغدادي را دعوت کند تا ملاقاتش با حضرت بقية‏ الله‏ (ارواحنا فداه) را نقل کند، ايشان قبول نمود. و حاج علي بغدادي را دعوت نمود که با مشاهده او آثار صدق و صلاح از سيمايش به قدري هويدا بود که تمام حاضران در آن مجلس با تمام دقتي که در امور ديني و دنيوي داشتند، يقين و قطع به صحت واقعه پيدا کردند.

    و مرحوم حاج شيخ عباس قمي(ره) در کتاب مفاتيح الجنان مي‏نويسد:


    از چيزهايي که مناسب است نقل شود حکايت سعيد صالح متقي حاج علي بغدادي(ره) است که شيخ ما در جنة‏المأوي و نجم الثاقب نقل فرموده: «که اگر نبود در اين کتاب شريف مگر اين حکايت متقنه صحيحه، که در آن فوايد بسيار است و در اين نزديکي‏ها واقع شده، هر آينه کافي بود.»(1)


    حاج علي بغدادي نقل کرده است که:


    هشتاد تومان سهم امام به گردنم بود و لذا به نجف اشرف رفتم و بيست تومان از آن پول را به جناب «شيخ مرتضي» دادم و بيست تومان ديگر را به جناب «شيخ محمدحسن مجتهد کاظميني» و بيست تومان به جناب «شيخ محمدحسن شروقي» دادم و تنها بيست تومان ديگر به گردنم باقي بود، که قصد داشتم وقتي به بغداد برگشتم به «شيخ محمدحسن کاظميني آل يس» بدهم و مايل بودم که وقتي به بغداد رسيدم، در اداي آن عجله کنم.


    در روز پنجشنبه‏اي بود که به کاظمين به زيارت حضرت موسي بن جعفر و حضرت امام محمدتقي عليهماالسلام رفتم و خدمت جناب «شيخ محمدحسن کاظميني آل يس» رسيدم و مقداري از آن بيست تومان را دادم و بقيه را وعده کردم که بعد از فروش اجناس به تدريج هنگامي که به من حواله کردند، بدهم.


    و بعد همان روز پنجشنبه عصر به قصد بغداد حرکت کردم، ولي جناب شيخ خواهش کرد که بمانم، عذر خواستم و گفتم: بايد مزد کارگران کارخانه شَعربافي را بدهم، چون رسم چنين بود که مزد تمام هفته را در شب جمعه مي‏دادم.


    لذا به طرف بغداد حرکت کردم، وقتي يک سوم راه را رفتم سيد بزرگواري را ديدم، که از طرف بغداد رو به من مي‏آيد چون نزديک شد، سلام کرد و دست‏هاي خود را براي مصافحه و معانقه با من گشود و فرمود: «اهلاً و سهلاً» و مرا در بغل گرفت و معانقه کرديم و هر دو يکديگر را بوسيديم.


    بر سر عمامه سبز روشني داشت و بر رخسار مبارکش خال سياه بزرگي بود.


    ايستاد و فرمود: «حاج علي! به کجا مي‏روي؟»


    گفتم: کاظمين(عليهما‌السلام) را زيارت کردم و به بغداد برمي‏گردم.


    فرمود: امشب شب جمعه است، برگرد.»


    گفتم: يا سيدي! متمکن نيستم.


    فرمود: «هستي! برگرد تا شهادت دهم براي تو که از مواليان (دوستان) جد من اميرالمؤمنين(عليه‌السلام) و از مواليان مايي و شيخ شهادت دهد، زيرا که خداي تعالي امر فرموده که دو شاهد بگيريد.»


    اين مطلب اشاره‏اي بود، به آنچه من در دل نيت کرده بودم، که وقتي جناب شيخ را ديدم، از او تقاضا کنم که چيزي بنويسد و در آن شهادت دهد که من از دوستان و مواليان اهل بيتم و آن را در کفن خود بگذارم.


    گفتم: تو چه مي‏داني و چگونه شهادت مي‏دهي؟!


    فرمود: «کسي که حق او را به او مي‏رسانند، چگونه آن رساننده را نمي‏شناسد؟»


    گفتم: چه حقي؟ فرمود: «آنچه به وکلاي من رساندي!»


    گفتم: وکلاي شما کيست؟ فرمود: «شيخ محمدحسن!»


    گفتم: او وکيل شما است؟! فرمود: «وکيل من است.»


    امام زمان عليه السلام

    اينجا در خاطرم خطور کرد که اين سيد جليل که مرا به اسم صدا زد با آن که مرا نمي‏شناخت کيست؟


    به خودم جواب دادم، شايد او مرا مي‏شناسد و من او را فراموش کرده‏ام!


    باز با خودم گفتم: حتماً اين سيد از سهم سادات از من چيزي مي‏خواهد و خوش داشتم از سهم امام(عليه‌السلام) به او چيزي بدهم.


    لذا به او گفتم: از حق شما پولي نزد من بود که به آقاي شيخ محمدحسن مراجعه کردم و بايد با اجازه او چيزي به ديگران بدهم.


    او به روي من تبسمي کرد و فرمود: «بله بعضي از حقوق ما را به وکلاي ما در نجف رساندي.»


    گفتم: آنچه را داده‏ام قبول است؟ فرمود: «بله»


    من با خودم گفتم: اين سيد کيست که علماء اعلام را وکيل خود مي‏داند و تعجب کردم! با خود گفتم: البته علما در گرفتن سهم سادات وکيل هستند.


    سپس به من فرمود: «برگرد و جدم را زيارت کن.»


    من برگشتم او دست چپ مرا در دست راست خود نگه داشته بود و با هم قدم زنان به طرف کاظمين مي‏رفتيم. چون به راه افتاديم ديدم در طرف راست ما نهر آب صاف سفيدي جاري است و درختان مرکبات ليمو و نارنج و انار و انگور و غير آن همه با ميوه، آن هم در وقتي که موسم آنها نبود بر سر ما سايه انداخته‏اند.


    گفتم: اين نهر و اين درخت‏ها چيست؟


    فرمود: «هر کس از دوستان که جد ما را زيارت کند و زيارت کند ما را، اينها با او هست.»


    گفتم: سؤالي دارم. فرمود: «بپرس!»


    گفتم: مرحوم شيخ عبدالرزاق، مدرس بود. روزي نزد او رفتم شنيدم مي‏گفت: کسي که در تمام عمر خود روزها روزه بگيرد و شب‌ها را به عبادت مشغول باشد و چهل حج و چهل عمره بجا آورد و در ميان صفا و مروه بميرد و از دوستان حضرت اميرالمؤمنين(عليه‌السلام) نباشد! براي او فائده‏اي ندارد!


    فرمود: «آري والله‏ براي او چيزي نيست.»


    سپس از احوال يکي از خويشاوندان خود سؤال کردم و گفتم: آيا او از دوستان حضرت علي (عليه‌السلام) هست؟


    فرمود: «آري! او و هر که متعلق است به تو.»


    گفتم: اي آقاي من سؤالي دارم. فرمود: «بپرس!»


    گفتم: روضه خوان‏هاي امام حسين(عليه‌السلام) مي‏خوانند: که سليمان اعمش از شخصي سؤال کرد، که زيارت سيدالشهدا(عليه‌السلام) چطور است او در جواب گفت: بدعت است، شب آن شخص در خواب ديد، که هودجي(مرکبي) در ميان زمين و آسمان است، سؤال کرد که در ميان اين هودج کيست؟


    گفتند: حضرت فاطمه زهرا و خديجه کبري(عليهما‌السلام) هستند.


    گفت: کجا مي‏روند؟ گفتند: چون امشب شب جمعه است، به زيارت امام حسين(عليه‌السلام) مي‏روند و ديد رقعه‌هايي را از هودج مي‏ريزند که در آنها نوشته شده:


    «امان من النار لزوار الحسين(عليه‌السلام) في ليلة الجمعة امان من النار يوم القيامة»؛ (امان‌نامه‏اي است از آتش براي زوار سيدالشهدا (عليه‌السلام) در شب جمعه و امان از آتش روز قيامت). آيا اين حديث صحيح است؟


    فرمود: «بله راست است.»


    گفتم: اي آقاي من صحيح است که مي‏گويند: کسي که امام حسين(عليه‌السلام) را در شب جمعه زيارت کند، براي او امان است؟


    فرمود: «آري والله‏». و اشک از چشمان مبارکش جاري شد و گريه کرد.


    گفتم: اي آقاي من سؤال دارم. فرمود: «بپرس!»


    گفتم: در سال 1269 به زيارت حضرت علي بن موسي الرضا(عليه‌السلام) رفتم در قريه درود (نيشابور) عربي از عرب‏هاي شروقيه، که از باديه‌نشينان طرف شرقي نجف اشرف‌اند را ملاقات کردم و او را مهمان نمودم از او پرسيدم: ولايت حضرت علي بن موسي الرضا(عليه‌السلام) چگونه است؟


    گفت: بهشت است، تا امروز پانزده روز است که من از مال مولايم حضرت علي بن موسي الرضا(عليه‌السلام) مي‏خورم نکير و منکر چه حق دارند در قبر نزد من بيايند و حال آن که گوشت و خون من از طعام آن حضرت روئيده شده. آيا صحيح است؟ آيا علي بن موسي الرضا(عليه‌السلام) مي‏آيد و او را از دست منکر و نکير نجات مي‏دهد؟


    فرمود: «آري والله‏! جد من ضامن است.»


    گفتم: آقاي من سؤال کوچکي دارم. فرمود: «بپرس!»


    گفتم: زيارت من از حضرت رضا(عليه‌السلام) قبول است؟ فرمود: «ان شاءالله‏ قبول است.»


    گفتم: آقاي من سؤالي دارم. فرمود: «بپرس!»


    گفتم: زيارت حاج احمد بزازباشي قبول است يا نه؟ (او با من در راه مشهد رفيق و شريک در مخارج بود)


    فرمود: «زيارت عبد صالح قبول است.» گفتم: آقاي من سؤالي دارم. فرمود: «بسم‏الله‏»


    گفتم: فلان کس اهل بغداد که همسفر ما بود زيارتش قبول است؟ جوابي نداد.


    گفتم: آقاي من سؤالي دارم. فرمود: «بسم‏الله‏»


    گفتم: آقاي من اين کلمه را شنيديد؟ يا نه! زيارتش قبول است؟


    باز هم جوابي ندادند. (اين شخص با چند نفر ديگر از پولدارهاي بغداد بود و دائماً در راه به لهو و لعب مشغول بود و مادرش را هم کشته بود).


    در اين موقع به جايي رسيديم، که جاده پهن بود و دو طرفش باغات بود و شهر کاظمين در مقابل قرار گرفته بود و قسمتي از آن جاده متعلق به بعضي از ايتام سادات بود، که حکومت به زور از آنها گرفته بود و به جاده اضافه نموده بود و معمولاً اهل تقوا که از آن اطلاع داشتند، از آن راه عبور نمي‏کردند ولي ديدم آن آقا از روي آن قسمت از زمين عبور مي‏کند!


    گفتم: اي آقاي من! اين زمين مالي بعضي از ايتام سادات است تصرف در آن جايز نيست!


    فرمود: «اين مکان مال جد ما، اميرالمؤمنين(عليه‌السلام) و ذريه او و اولاد ماست. براي ما تصرف در آن حلال است.»


    در نزديکي همين محل باغي بود که متعلق به حاج ميرزا هادي است او از ثروتمندان معروف ايران بود که در بغداد ساکن بود.


    گفتم: آقاي من مي‏گويند: زمين باغ حاجي ميرزا هادي مال حضرت موسي بن جعفر(عليهما‌السلام) است، اين راست است يا نه؟


    فرمود: «چه کار داري به اين!» و از جواب اعراض نمود.


    در اين وقت رسيديم به جوي آبي، که از شط دجله براي مزارع کشيده‏اند و از ميان جاده مي‏گذرد و بعد از آن دو راهي مي‏شود، که هر دو راه به کاظمين مي‏رود، يکي از اين دو راه اسمش راه سلطاني است و راه ديگر به اسم راه سادات معروف است، آن جناب ميل کرد به راه سادات.


    پس گفتم: بيا از اين راه، يعني راه سلطاني برويم.


    فرمود: «نه! از همين راه خود مي‏رويم.»


    پس آمديم و چند قديم نرفتيم که خود را در صحن مقدس کاظمين کنار کفشداري ديديم، هيچ کوچه و بازاري را نديديم. پس داخل ايوان شديم از طرف «باب المراد» که سمت شرقي حرم و طرف پايين پاي مقدس است. آقا بر درِ رواق مطهر، معطل نشد و اذن دخول نخواند و بر درِ حرم ايستاد. پس فرمود: «زيارت کن!» گفتم: من سواد ندارم. فرمود: «براي تو بخوانم؟» گفتم: بلي!


    فرمود: «أدخل يا الله‏ السلام عليک يا رسول الله‏ السلام عليک يا اميرالمؤمنين...» و بالاخره بر يک يک از ائمه سلام کرد تا رسيد به حضرت عسکري(عليه‌السلام) و فرمود:


    «السلام عليک يا ابا محمدالحسن العسکري.»


    بعد از آن به من فرمود: «امام زمانت را مي‏شناسي؟»


    گفتم: چطور نمي‏شناسم. فرمود: «به او سلام کن.»


    گفتم: «السلام عليک يا حجة‏الله‏ يا صاحب الزمان يابن الحسن.»


    آقا تبسمي کرد و فرمود: «عليک السلام و رحمة‏الله‏ و برکاته.»


    پس داخل حرم شديم و خود را به ضريح مقدس چسبانديم و ضريح را بوسيديم به من فرمود: «زيارت بخوان.»

    گفتم: سواد ندارم. فرمود: «من براي تو زيارت بخوانم؟» گفتم: بله.


    فرمود: «کدام زيارت را مي‏خواهي؟» گفتم: هر زيارتي که افضل است.


    فرمود: «زيارت امين الله‏ افضل است»، سپس مشغول زيارت امين الله‏ شد و آن زيارت را به اين صورت خواند:


    «السلام عليکما يا اميني الله‏ في ارضه و حجتيه علي عباده اشهد انکما جاهدتما في الله‏ حق جهاده، و عملتما بکتابه و اتبعتما سنن نبيه(عليه‌السلام) حتي دعا کما الله‏ الي جواره فقبضکما اليه باختياره والزم اعدائکما الحجة مع ما لکما من الحجج البالغة علي جميع خلقه...» تا آخر زيارت.


    در اين هنگام شمع‏هاي حرم را روشن کردند، ولي ديدم حرم روشني ديگري هم دارد، نوري مانند نور آفتاب در حرم مي‏درخشند و شمع‏ها مثل چراغي بودند که در آفتاب روشن باشد و آن چنان مرا غفلت گرفته بود که به هيچ وجه ملتفت اين همه از آيات و نشانه‏ها نمي‏شدم.


    وقتي زيارتمان تمام شد، از طرف پايين پا به طرف پشت سر يعني به طرف شرقي حرم مطهر آمديم، آقا به من فرمودند: آيا مايلي جدم حسين بن علي(عليهما‌السلام) را هم زيارت کني؟»


    گفتم: بله شب جمعه است زيارت مي‏کنم.


    آقا برايم زيارت وارث را خواندند، در اين وقت مؤذن‏ها از اذان مغرب فارغ شدند. به من فرمودند: «به جماعت ملحق شو و نماز بخوان.»


    ما با هم به مسجدي که پشت سر قبر مقدس است رفتيم آنجا نماز جماعت اقامه شده بود، خود ايشان فرادا در طرف راست امام جماعت مشغول نماز شد و من در صف اول ايستادم و نماز خواندم، وقتي نمازم تمام شد، نگاه کردم ديدم او نيست با عجله از مسجد بيرون آمدم و در ميان حرم گشتم، او را نديدم، البته قصد داشتم او را پيدا کنم و چند قِراني به او بدهم و شب او را مهمان کنم و از او نگهداري نمايم.


    ناگهان از خواب غفلت بيدار شدم، با خودم گفتم: اين سيد که بود؟ اين همه معجزات و کرامات! که در محضر او انجام شد، من امر او را اطاعت کردم! از ميان راه برگشتم! و حال آن که به هيچ قيمتي برنمي‏گشتم! و اسم مرا مي‏دانست! با آن که او را نديده بودم! و جريان شهادت او و اطلاع از خطورات دل من! و ديدن درخت‌ها! و آب جاري در غير فصل! و جواب سلام من وقتي به امام زمان(عليه‌السلام) سلام عرض کردم! و غيره...!!


    بالاخره به کفشداري آمدم و پرسيدم: آقايي که با من مشرف شد کجا رفت؟


    گفتند: بيرون رفت، ضمناً کفشداري پرسيد اين سيد رفيق تو بود؟


    گفتم: بله. خلاصه او را پيدا نکردم، به منزل ميزبانم رفتم و شب را صبح کردم و صبح زود خدمت آقاي شيخ محمدحسن رفتم و جريان را نقل کردم او دست به دهان خود گذاشت و به من به اين وسيله فهماند، که اين قصه را به کسي اظهار نکنم و فرمود: خدا تو را موفق فرمايد.


    حاج علي بغدادي(ره) مي‏گويد:


    من داستان تشرف خود، خدمت حضرت بقية‏الله‏ (عج الله‏ تعالي فرجه الشريف) را به کسي نمي‏گفتم. تا آن که يک ماه از اين جريان گذشت، يک روز در حرم مطهر کاظمين سيد جليلي را ديدم، نزد من آمد و پرسيد: چه ديده‏اي؟


    گفتم: چيزي نديدم، او باز اعاده کرد، من هم باز گفتم: چيزي نديده‏ام و به شدت آن را انکار کردم؟ ناگهان او از نظرم غائب شد و ديگر او را نديدم.(2)


    (ظاهراً همين برخورد و ملاقات باعث شده است تا حاج علي بغدادي(ره) داستان تشرف خود را خدمت آن حضرت، براي مردم نقل کند).


     


    پي‏نوشت‌ها:


    1- مفاتيح الجنان 484.


    2- نجم الثاقب، ص 484، حکايت 31/ بحارالانوار، ج 53، ص 317.


     


    منبع:


    موعود، ش 47 .


        نظرات ديگران ( )

  • + در قلب مردم ...
    نويسنده: عظيم جان آبادي شنبه 19/5/1387 ساعت 11:28 صبح

    در قلب مردم ... 


    سجاد


    امام چهارم، ملقب به سيد العابدين، سيد المتقين، امين، سجاد و ... بودند و جز اين چند لقب (که به عنوان نمونه ذکر شد)، القاب ديگري نيز به ايشان داده‌اند. از اين القاب، سجاد و زين العابدين شهرت بيشتري دارد. اين القاب را که به امام علي بن الحسين عليه‌السلام نهاده‌اند، مانند لقب‌هايي نيست که در عرب، به هنگام زادن کودک و يا در کودکي وي بدو مي‌دهند. اين القاب را مردم به ايشان داده‌اند.


    بيشتر کساني که اين القاب را به ايشان داده‌اند، نه شيعه بودند و نه آن حضرت را امام و منصوب از جانب خدا مي‌دانستند، اما نمي‌توانستند آنچه را در وجود ايشان مي‌بينند، نديده بگيرند. هريک از اين القاب نشان دهنده مرتبه‌اي از کمال نفس و درجه‌اي از ايمان و مرحله‌اي از تقوا و پايه‌اي از اخلاص است و بيان دارنده اعتماد و اعتقاد مردم به دارنده اين القاب مي‌باشد، و چنانکه گوشه‌اي از آن به عنوان نمونه (در قالب دو عنوان زير) خواهد گذشت، امام سجاد عليه‌السلام به حقيقت، مظهر نمايان اين صفات بود و اين گفته ايست که همگي بر آنند:



    • شيخ مفيد روايت مي‌کند که: چون علي بن الحسين عليه‌السلام وضو مي‌گرفت، رنگش زرد مي‌شد، بدو مي‌گفتند که شما را چه مي‌شود؟ مي‌فرمود: مي‌دانيد مي‌خواهم پيش چه کسي بايستم؟


    امام عليه‌السلام، آرد و هيزمها را براي کمک به مستمندان، تهيه نموده بودند و به دوش مي‌کشاندند تا بدانان رسانند.


    • در کتاب علل الشرايع روايت شده که شبي سرد و باراني علي بن الحسين عليه‌السلام را ديدم که آرد و هيزم بر پشت داشت و مي‌رفت. گفتم: اي پسر رسول خدا، اين چيست؟ حضرت فرمود: سفري در پيش دارم و توشه آن را آماده نموده‌ام تا در جاي امني بگذارم. به ايشان گفتم: اجازه دهيد تا خدمتکار من آنرا براي شما بياورد. امام چهارم امتناع کردند. گفتم اجازه دهيد تا خود آنرا حمل نمايم؛ امام سجاد عليه‌السلام فرمودند: نه، چيزي را که در سفر به کار من آيد و وارد شدن من را بر ميزبانم نيکو مي‌گرداند، چرا خود بر ندارم؟ تو را بخدا مرا رها کن و به دنبال کار خود برو.

    پس از چند روز راوي امام را ملاقات نمود و پرسيد: سفري که در پيش داشتيد چه شد؟


    امام فرمودند: چنانکه مي‌پنداشتي نيست؛ آن سفر، سفر مرگ است و من براي آن خود را آماده مي‌کنم، آمادگي براي مردن، دوري از حرام و بخشش (به نيازمندان) و کار نيک است.


    در اين هنگام بود که زهري دانست امام علي بن الحسين عليه‌السلام، آرد و هيزمها را براي دستگيري از ضعفا و مستمندان، تهيه نموده بودند و به دوش مي‌کشاندند تا بدانان رسانند ...         






    شهيدي، سيد جعفر، کتاب زندگاني علي‌بن‌الحسين عليه‌السلام، بااندکي تصرف


        نظرات ديگران ( )

  • + نغمههايي در عمق وجود
    نويسنده: عظيم جان آبادي شنبه 19/5/1387 ساعت 11:28 صبح

    نغمه‌هايي در عمق وجود



    مناجات

    دعا و درخواست حاجت‌ها از خدا، منحصر به الفاظي نيست که از لسان مبارک پيامبر اکرم صلي‌الله‌عليه‌وآله و اهل بيت عليهم‌السلام بيان شده باشد. لذا انسان در مقام دعا آزاد است در هر حال و در هر جا که هست و به هر لغت و زباني که برايش ممکن است، اظهار نياز به درگاه خداي بي‌نياز بَرد و آن چه در دل دارد، به زبان آورد و با پروردگارش در ميان بگذارد و از او رفع حاجاتش را بخواهد.


    اما در اين ميان ممکن است انسان عادي به بسياري از ارزش‌هاي والاي خويش پي‌نبرده و آن چه در تامين سعادت وي نقش دارد، درک نکرده باشد و تمام توجهش به سمت يک سلسله مطالب کوچک و کم ارزش گرديده، آن‌ها را به عنوان حوايج اصيل و مهم از خداوند بخواهد.



    در هر نوع گرفتاري، مي‌توان با پناه به يکي از دعاها و مناجات‌ها، غم دل را بزداييم و با پروردگار خويش هم سخن شويم.

    هم چنين ممکن است آدمي به هنگام دعا و عرض نياز به درگاه خدا، نتواند آن گونه که شايسته مقام خداوندي بوده در حد کمال و ادب به آداب دعا بپردازد و خلاصه، نداند که چه بايد بخواهد و چگونه بايد بخواهد.  


    از اين رو چه بهتر است که در اين مرحله نيز سر به آستان مقربان درگاه و عارفان به شيوه بندگي، يعني خاندان عصمت عليهم‌السلام بگذارد و از زبان آن بزرگواران به دعا و مناجات با خدا بپردازد.


    در اين موضوع، از آن منابع فيض الهي آن قدر مضامين بلند و معارف توحيدي به ما رسيده که هر صاحب دلي در هر حال و در هر نوع گرفتاري، مي‌تواند با پناه به يکي از دعاها و مناجات‌ها، غم دل بزدايد و با پروردگار خويش هم سخن شود.


    صحيفه مبارک امام سجاد عليه‌السلام، در اين ميان از نظر سند و جامعيت محتوا داري ويژگي خاصي مي‌باشد و در ايجاد حال دعا و ارتباط انسان به خدا، اثري اعجاب انگيز دارد. آن چنان که نغمه‌هاي آن به عمق وجود انسان راه مي‌يابد و او را با شور و نوايي خاص در مقام انس با خدا به پرواز در مي‌آورد.


    به عنوان نمونه امام سجاد عليه‌السلام در  مقام آموزش توبه به ما مي‌آموزند تا با خداي خويش اين گونه راز و نياز کنيم:


     « بارالها! من در اين مقام، خود به سوي تو باز مي‌گردم و توبه مي‌کنم ... مانند بازگشت توبه کاري که (از شدت انزجار و نفرت از گناه) خاطره هيچ گناهي را در ذهن نيز نمي‌گذراد و فکر بازگشت به هيچ خطايي را به ضمير و باطنش راه نمي‌دهد.» (دعاي 31 صحيفه سجاديه) 


    باشد که بهره بريم...







    آيةالله سيد محمد ضياءآبادي، کتاب توبه (شرحي از دعاي 31 صحيفه ي سجاديه) بااندکي تصرف


        نظرات ديگران ( )


  • ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
  • [19/5/1387- 11:32 ص] ساختاري نو
    [19/5/1387- 11:30 ص] چهار چيز غريب در جهان
    [19/5/1387- 11:30 ص] تشرف حاج علي بغدادي به محضر امام عصر(عج)
    [19/5/1387- 11:28 ص] در قلب مردم ...
    [19/5/1387- 11:28 ص] نغمههايي در عمق وجود
    [آرشيو شده ها]